

سلطان قلب....
سلطان قلبم تو هستی
تو هستی دروازه های دلم را شکستی
بیمان یاری تو با من ببستی
اکنون که من از تو دورم زهرجا
بر یار دیگر نبندم دلم را
ای یار زیبا
تقدیم به...عشق من شیطان....
![]()
![]()
![]()

وقتی تو رفتی برای من مرگ همه چیز بود حتی عشق....................
قصه ی عشق من و تو خواندنی است
چشمه ی پاک دلم را در جهان دل ربودند
من بماندم با دلی تنگ با دلی مشکوک و صد رنگ
با دلی بی اعتماد و پر زنیرنگ..............
من نمی خواهم بما نم در سیاهی................. در تباهی
من نمی خواهم روم در تور صیاد . همچو ماهی
من همان ازاد خواهم شد . و خواهم رفت . سوی بی گناهی!!!!!
منم دریا دلی از دل دریا
نمی بینم دگر یک دل دریا
اگر بینم دلی .......
دریا کنم ان
روم در ان با یک عالمه عشق
شوم اهی .............
شوم ماهی...............
غریق موج دریا
اینو از دریا (زهرا) داشته باشید تا بعد

اندوه
بیچاره دل که با همه امید و اشتیاق
بشکست وشد بدست تو زندان عشق من
در شط خویش رفتی و رفتی از این در یا
ای شاخه ی شکسته زطوفان عشق من ![]()
برنده مردنی است.........
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر بوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
برواز را بخاطر بسبار
برنده مردنی است. ![]()
غریب غریبوم ای یار دل بیقراروم ای یار تفریح که بی یارت نبو چه فیده داره ای یار
![]()
![]()
![]()
![]()
سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین و خستم
یادت نمی یاد اون همه قول و قرارایی که با تو بستم
با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار..من نشستم
نشکن دلمو به خدا اهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز
نگو بی خبری نگو نمی دونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری نگو نمی دونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق..شب و روز
دیوونه نکن اهم می گیره دامنتو عاقبت یه روز
تقدیم به تو که هیچ وقت نفهمیدی.................
تو و من.........
تو به شفافی شبنم روی برگا من مث بگ زردی که می افته از درختا
تو مث طراوت گلای نرگس روی قلبم من نوشتم بی تو هرگز
بین من و تو فاصله غوغا می کنه .یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی
تو مث ستاره ای که توی شبهای سیاهم. می درخشی و می شی جون پناهم
تو مث طراوت گلای پونه چرا رفتی از برم ای دیوونه
تو مث یه تیکه ابری توی اسمون ابی پاک و ساده مث رویا مث خوابی
بگو یک بار اره یکبار بر می گردی یا هنوزم بی تفاوت یخ سردی
تقدیم به عزیز با تقدیم عشق ![]()
![]()
اهای تو که این همه دوری از من این روزا در حال عبوری از من
اهای تو که فکر می کنی سوزوندی دارو ندارمو با دوری از من
طاقت نداری ببینی می دونم این همه طاقت و صبوری از من
ستاره ها می گن پشیمون شدی می خوای بگی که غرق نوری از من
فکر نکنم بشه با صد تا دریا این همه نفرت و بشوری از من
نمی دونم می خوای با من بسنجی دل ببری بازم چه جوری از من
تقدیم به شیطون قلبم ![]()
![]()
![]()
رویا
با امیدی گرم وشادی بخش با نگاهی مست ورویایی دخترک افسانه می خواند نیمه شب در کنج تنهایی
بی گمان روزی زراهی دور می رسد شهزاده ای مغرور می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه ی سم ستور باد پیمایش می درخشد شعله ی خورشید بر فراز تاج زیبایش
تارو پود جامه اش از زر سینه اش پنهان بزیر رشته هایی از در و گوهر می کشاند هرزمان همراه خود سویی
باد........پرهای کلاهش را یا بر ان پیشانی روشن حلقه ی موی سیاهش را
مردمان در گوش هم اهسته می گویند.. اه......او با این غرور و شوکت و نیرو
در جهان یکتاست بی گمان شهزاده ای والا ست..............
دختران سر می کشند از پشت روزن ها گونه ها شان اتشین از شرم این دیدار سینه ها لرزان و پر غوغا
در تپش از شوق یک پندار ..شاید او خواهان من باشد.. لیک گویی دیده ی شهزاده ی زیبا .....
دیده ی مشتاق انان را نمی بیند او از این گلزار عطر اگین برگ سبزی هم نمی چیند
همچنان ارام و بی تشویش می رود شادان براه خویش می خورد بر سنگفرش کوچه ها ی شهر
ضربه ی سم ستور باد پیما یش مقصد او .............. خانه ی دلدار زیبایش
مردمان از یکدگر اهسته می پرسند ..کیست پس این دختر خوشبخت؟..
ناگهان در خانه می پیچد صدای در سوی در گویی زشادی می گشایم پر اوست......اری......اوست
اه ای شهزاده. ای محبوب رویایی نیمه شب ها خواب میدیدم که می ایی...
زیر لب چون کودکی اهسته می خندد با نگاهی گرم و شوق الود بر نگاهم راه می بندد
ای دو چشمانت رهی روشن بسوی شهر زیبایی ای نگاهت باده ای در جام مینایی
اه بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله ی خوشرنگ صحرایی ره. بسی دور است
لیک در پایان این ره.........قصر پر نور است..
می نهم پابررکاب مرکبش خاموش می خزم درسایه ی ان سینه واغوش می شوم مدهوش بازهم ارام و بی تشویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر ضربه ی سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله ی خورشید بر فراز تاج زیبا یش
می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت مردمان با دیده ی حیران زیر لب .اهسته می گویند.......
.....................................دختر خوشبخت!..............................
![]()
![]()
![]()
بدون شرح ![]()
![]()
انتظار..............
تا حالا فکرشو کردی چه خوب می شه که برگردی؟!
می خشکه اب دریاها خراب می شه همه راه ها
اگه کشتیم ما امروزو می میرن همه فرداها
قیامت می شه ما با هم نباشیم نمی چرخه فلک از هم جدا شیم
دیگه روزی نمی مونه که شب شه دیگه عاشق کجاست تا جون به لب شه
همه رود خونه ها بی اب شکسته قامت مهتاب
برای این دل عاشق تمام زندگی در خواب
تقدیم به تو که از من دوری ![]()
![]()

نا اشنا
باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر ودار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه ی لبهای من تشنه ای سیراب شد. سیراب شد
باز هم در بستر اغوش من رهروی در خواب شد. در خواب شد
بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز خود نمیدانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود بگذرد از جاه و مال و ابرو
او شراب بوسه می خواهد زمن . من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من طالبم ان لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من اتشین تا بسوزاند در او تشویش را
او به من می گوید ای اغوش گرم مست نازم کن.که من دیوانه ام
من به او می گویم ای نا اشنا بگذر از من. من ترا بیگانه ام
اه از این دل . اه از این جام امید عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای ای دریغا کس به اوازش نخواند
وداع
می روم خسته و افسرده وزار سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در ان نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بی جا و تباه
می برم تا زتو دورش سازم زتو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد. می رقصد اشک اه . بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه ی جوشان گناه شاید ان به که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق امد و از شاخم چید
شعله ی اه شدم . صد افسوس که لبم باز بر ان لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست می روم . خنده به لب. خونین دل
می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل
![]()
![]()
![]()
در غروبی ابدی
روز یا شب؟
نه.ای دوست. غروبی ابدیست
با عبور دو کبوتر در باد.
چون دو تابوت سپید
و صداهایی از دور .از ان دشت غریب.
بی ثبات و سر گردان. همچون حرکت باد.
سخنی باید گفت
سخنی باید گفت
دل من می خواهد با ظلمت جفت شود.
سخنی باید گفت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

agemidonesti cheghadm ikha met agemido nesti vasatmi miramdi ge manotan hane mizash ti man sanichokhs airem kashmi shodm alem an beshi ![]()
![]()
![]()
شکوفه اندوه.........
شادم که در شرار تو می سوزم شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو باز اینسان در عشق بی زوال تو می گریم
غم نیست گر کشیده حصاری سخت بین من وتو پیکر صحراها
من ان کبوترم که به تنهایی پر می کشم به پهنه ی دریاها
شادم که همچو شاخه ی خشکی باز در شعله های قهر تو می سوزم
گویی هنوز ان تن تبدارم کز افتاب شهر تو می سوزم
![]()
تقدیم به پرستوی مهاجرم که می خواد بره ![]()
![]()
ای ستاره؟!![]()
![]()
![]()
اری این منم که در دل سکوت شب
نامه های عاشقانه پاره میکنم
ای ستاره ها اگر به من مدد کنید
دامن از غمش پر از ستاره میکنم
تقدیم به تک ستاره قلبم![]()
چشم براه
ارزویی است مرا در دل که روان سوزد و جان کاهد
هردم ان مرد هوسران را با غم و اشک و فغان خواهد
بخدا در دل و جانم نیست هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد غم من مایه ازارش
شب دراعماق سیاهی ها مه چو در هاله راز اید
نگران دیده به ره دارم شاید ان گمشده بازاید
سایه ای تا که به در افتد من هراسان بدوم بر در
چون شتابان گذرد سایه خیره گردم به در دیگر
تقدیم به عزیز رفته از دست

اهای.......
امشب ازاسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب الودم شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان اتش ها
اری اغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن شب پر ازقطره های الماس است
انچه از شب بجای می ماند عطر خواب اور گل یاس است
اه بگذار گم شوم درتو کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و اه مرطوبت بوزد بر تن ترانه ی من
اه بگذار زین دریچه ی باز خفته بر بال گرم رویا ها
همره روزها سفر گیرم بگریزم زمرز دنیا ها
دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم.......تو.......پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو..........بار دیگر تو
انچه در من نهفته دریایی است کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها
اری اغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
تقدیم به شیطان خوش قلب